::هماغوشی با شعر::


ای شعر بیا, دمی هماغوشم باش/
سرریز شو از جام دل و کم گو "کاش"

این "کاش" تماما پی اینده رود/
چون سر برسد, کاش دگر زنده شود

این جوی تمنا همه وهم است و سراب/
از قطره ی اکنون بشود دل بی تاب

"اکنون" نه که منظور, به یک ان ز زمان!/
خاموشیه هر رفته و اینده در ان!!

یعنی که به هر حس خود اگه بودن/
خاموشیه ذهن و, ز قرار, اسودن

منظور, همین لمس لب زندگی است/
در داخل ان بودن و در سادگی است

حظ بردن ه از فرصت این بودن خویش/
دل دادن ه بر هستی خود, بیش از پیش

ای زندگی, ای علت این بودن ما/
ای با تو شدن, موجب اسودن ما

مجرای خودت کن همه احساس مرا/
برچین ز میان, شاید و اما و چرا

تا زنده و جاری بشوی در رفتار/
این وصف تو اسوده شود از گفتار
======
کیانوش 94/5/6

/ 0 نظر / 22 بازدید