::ندیدی::

ندیدی در توهم, حال و اکنونت فنا شد?/
ندیدی زندگیها بی ثمر بر انتها شد

نگفتی با خودت اینجا و اکنونت چه باید?/
درخت بودن انسان چرا این سان به پا شد?

نگفتی ادمم, حیوان نی ام, فرقم چه باشد?!/
به جز خوابیدن و خوردن, چرا راهم سوا شد?

چرا بنشسته ای, هر لحظه همراه نفس باش/
بپرس از خود چرا این زندگی بی محتوا شد

اگر این زندگی اکنون تو را در خود نشانده/
مهیا کرده است, هر انچه که شرط بقا شد

به پا خیز و بهشتی ساز و از غمها جدا شو/
مهیا کن, بچش, انرا که در رویا بنا شد

به امروزت بگستر سفره ای از عشق و احسان/
مخور افسوس دیروز و مگو فردا فدا شد

بنه دستت به دستان دل و با زندگی باش/
بخوان:"شکرت, به دستت این دلم از غم رها شد"

/ 0 نظر / 5 بازدید