::کمکم کن::

کمک کن این دلم را , بی قرار است
نفس در سینه و چشم انتظار است

چو کاهی گشته است در رود اکنون
شناور, بی خبر از آبشار است

کمک کن تا حواسم باشد ای دوست
به هر چیزی که از تو یادگار است

گهی سنگی سر راهم گذاری
عبور اجبار و سویت اختیار است

کمک کن , تا رها گردم ز ذهنم
که بی شک علت این چشم تار است

نگاهی گردم و دریابم این را
که عشق لحظه هایم راهکار است

کمک کن تا که دلخواه تو باشم
بیابم خالی ام, من بر کنار است

بگستر این دلم تا بی نهایت
که بینم خلوتم مهمان یار است

/ 0 نظر / 5 بازدید