::معشوق::


توی جاده ی نفسهام, تو هوای نفسامی/
توی رقص هر ترانه, واسم اوای کلامی

با تو میشه بوسه رو دید, با تو بی لب میشه خندید/
میشه بی ترانه رقصید, وقتی تو توی نگامی

تو واسم مثل حریری, وقتی دستامو میگیری/
انگاری تا ته دنیا, از تولدم باهامی

نمیگم بی تو میمیرم, نمیگم مثل اسیرم/
ولی با طلوع چشمات, واسه زندگیم پیامی

توی مهمونی رویام, مثه پروانه میمونی/
کاشکی باغ بودم میدیدم, بی هوا روی گلامی

بذار این اخر شعرو, از ته دلم بخونم:/
"توی سرزمین بودن, واسه من مثل خدامی"

/ 0 نظر / 10 بازدید