::به سرانجام میاندیش::

ای دل به سرانجام منم بیش میاندیش/
بر راه خودت باش و گذر کن ز پس و پیش

چل رفت و نماندست, زمانی که دگر بار/
بینم که نشستی تو به جای من بیمار

بیمار دمی تا که سپارم همه انم/
حتی اگر از لحظه ی بعد هیچ ندانم

یک لحظه ی باور به جهانداری ایزد/
بر غفلت و خودخواهی و صد لاف بیارزد

مشتاق,تویی, تا که نشینی تو به جایم/
دریاب, که مشتاق, منم,تا به خود ایم

یکجا شدن و ماندن بی غصه چه حاصل/
اینگونه شود ورد زبان:" ای دل غافل"

از رفتن و جاری شدن و تجربه ای چند/
گردد به سراپرده ی دل مایه ی لبخند

جاری شو و خوش باش, در این فرصت کوتاه/
چون میرود از دست و بماند ز نفس اه

هر کو که دلت خواست برو, ای دل مشتاق/
از شوق تو هر خشکی بایر بشود باغ

این صحن پر از ظاهر زیبنده مَجاز است/
ما غافل و دل آگه و در سوز و گداز است

تا پر بکشد در دل هستی و زند بال/
جوینده شود, جوشد از ان چشمه ی احوال

تقسیم کند بر همه, بی وقفه ببخشد/
از هر چه از این شوق نهان گشته, بجوشد

ای گوش دلم گر نشنیدی تو صدایم/
فریاد زنم تا بنشینی تو به جایم

 

/ 0 نظر / 5 بازدید