:: دِ بشین::

بیا ای "دلنشین", بر جای این "من زیده" بنشین/
دو چشم سر کناری زن, به جای دیده بنشین

خلاصم کن ز هر حسی که ابرازی بجز توست/
عیان شو, جای هر چیزی که من بالیده بنشین

ز منزلگاه و کوی بودنم حیران و گنگم/
تو خود هر کو دلت خوش بوده و بگزیده بنشین

اگر در یک سحرگاهی شوم محو تماشا/
به شامش در کنار این دل شوریده بنشین

هوایم مملو از احساس و عطر زندگانیست/
به جای حظِ عطرِ در هوا پیچیده بنشین

به دنبال چه میگردم , دلی, یا دزد دلها?!/
خودت دزدی, بیا, جای دل دزدیده بنشین

تو گفتی چون عروسی, مملو از ناز و کرشمه/
بر این سفره, که دامادات, تدارک دیده بنشین

در این وصلت, به صد گویش, ملایم خطبه خوانم/فرشته
نهایت با عتابی گویمت: "جانییی, د بنشین"کلافه

/ 0 نظر / 7 بازدید