::ای باران::

ببار ای ابر پاییزی, که شادی را برانگیزی/
یقین خود مست و مسروری, که اشک شوق خود ریزی

در آن روزی که می باری,ز عشق قطره سرشاری/
جهانی در درون داری, مپنداری که ناچیزی

بزن هر قطره بر خاکت, بپیچان عطر نمناکت/
بریز از بخشش پاکت, عجب رگبار یکریزی

ز عطرت در نفس مستم, دلم را بردی از دستم/
هوایت عاشقی خواهد, عجب صحن دل انگیزی

زمین بگشوده آغوشش, غمین رفته, ز سر هوشش/
هوایم گشته مدهوشش, عجب بستان دلخیزی

ز بارانی که می بارد, نوای زندگی آرد/
به روزش بلبلان مست و, به شب مرغ شباویزی

نگاهی شو به هر قطره, رها کن هرچه را رفته/
نفس را پر کن از لحظه ,که با اکنون درآمیزی

/ 1 نظر / 5 بازدید