::توشه ی ما::


ان توشه که در پیش رخ است, از دگران است/
این سر ز تمنای نصیبش نگران است

هی در پی ان میدود و صاحب ان هم/
صد شرط گذارد که چنین است و چنان است

انگه که بشد خسته از این از و تمنا/
پرسد ز خودش:"چیست که او در پی ان است?!"

ناگه ز قضا پیش رخش اینه اید/
بیند که خودش حامل صد بار گران است

انگشت تعجب به دهان برده و یابد:/
عمری چو گدا بوده ولی همچو شهان است

ان توشه به پیش ارد و در سفره گذارد/
بیند که پر از انچه پی/اش تشنه دوان است

یک گوشه ی ان شعر و دگر گوشه ی ان عشق/
صد حسن ه مهیا که از این دیده نهان است

دریابد از این کاوش ه ان کوله ی پر بار/
گویی که خودش حامل اسرار جهان است

انگار که مفتاح چنین گنج گوهربار/
ایمان و نترسیدن و مکثی به زمان است

/ 0 نظر / 10 بازدید