::ای زندگی::


با توام ای زندگی , خود را سپردم دست تو/
هر طرف بوی تو اید, میشوم سرمست تو

ای گل مخمل قبا, ای سرخرنگ دلربا/
میکشد عطرت مرا بر سوی خود چون کهربا

با شمام ای سازها, این جسم را رقصان کنید /
تا ز بی ذهنی شود هر حال و روزش همچو عید

ای پرستوی بهار , ای بلبل خوشخوان و مست/
وز تکاپوی شما عشق است که می اید به دست

هر چه در این زندگی شایسته شد اندر بقا/
زندگی خود میدهد از بهر رشدش هر بها

یک نفر در قعر خامی, پخته میگردد ز درد/
تا که در اوجش بسوزد, فاتح اید از نبرد

یک نفر میسوزد اما یک نفر دیگر ازو/
پند میگیرد ز راهش , میشود اسوده خو

یک نفر در اوج شادی, بی خبر از علتش/
بهر یک لب تشنه ی شادی, شود رفع عطش

یک نفر با زجر میمیرد, که از این عاقبت/
صد نفر شاکر شوند از بهر یک دم عافیت

عمر هم محدود شد, تا گردد این دم مغتنم/
روی گرداند بشر از سوی هر غیر از صنم

جملگی با یک زبان گویند: زیبازی شوید/
هرچه پیش اید ز بهر عشق می اید پدید

میسپارم عشق او را در میان این لغات/
تا که جاری گردد این یک جرعه اش قبل از ممات

/ 0 نظر / 9 بازدید