::بلا::

بشنو این صوت و ندا را که صدایت میکرد/
به سرانگشت بلا یاد خدایت میکرد

تا ببینی به چه منظور, بلا آمد و رفت/
عطر این بودن خود را به هوایت میکرد

یادت آرد به چه علت به جهان هست شدی/
لمس آن علت خود, لای بلایت میکرد

نه که این درد, ز خشمش به رهت پیدا شد/
بلکه آن درد نهان, دید و دوایت میکرد

چو بدیدت که به قیدی ز رهش دور شدی/
از سر حکمت از این قید, جدایت میکرد

دل اگر رفع بلا گشت و به شکرانه شدی/
زندگی قبل تو صد شکر, به جایت میکرد

چه دعا خوانی که از بهر بلا دور شوی/
که بلادیده همو بود و دعایت میکرد

/ 0 نظر / 3 بازدید