::لذت عشق::

ای عشق که برتر زتو لذت نبود
در حد تو جز آینه وسعت نبود

ای کاش که نامت صنمی دیگر داشت
تا شبه ی نامت نشود در برداشت

چون ظاهر تو در گِرُوِ معشوق است
سمت دگرت عاشقِ دلداده و مست

گر بودن اینها سبب معنی توست
نابودیشان باعث نابودی توست

گر بودن تو در همه عالم باقیست
عاشق نشود آنکه به دنیا فانیست

معشوق اگر از دل عاشق پیداست
گر نیست شود مَنظرِ عاشق به کجاست?!

پس عاشق و معشوق تو فانی نشوند
محدود نباشند و به جسمی در بند

آنچیز که محدود نباشد همه است
هر چیز که در هستیِ بی دامنه است

پس عاشق و معشوق یکی میگردند
در سفره ی عشق است, فقط یک دلبند

گر خواهم از این سفره نصیبی ببرم
باید که رود فرض دوتایی ز بَرَم

من حل شود و نیست شود در همه هست
بیگانه نباشد به دل از آنچه که هست

این سفره عجب کرانه اش ناپیداست!
لذّات در آن وسیع و در آن ماناست

در وسعت آن هر چه که هستش زیباست
هر بخشش و هر مهر و وفا بی اَمّاست

بخشنده پیِ مابه ازا در آن نیست
چون نیست خودش تا شنود پاسخ چیست

همسفره, بیا هرچه که دیدی بردار
این پیشکشت میبَر و دندان مشمار

ای آنکه غریبه ای و جا میمانی
پیش آ که خودت به خوان ما مهمانی

سیراب شو, این سفره ی بی رنگ و ریاست
عشق است که جاو ِدانترین لذّتهاست

/ 1 نظر / 6 بازدید
یاسی

نمیدونم واقعا چی بگم از نوشتن متن های تکراری خسته شدم فقط میگم استعداد و ذوق فوق العاده ای دارین بهتون تبریک می گم در ضمن شعری هم که نوشته بودین واقعا زیبا بود ... ممنون