::برون آی از خویش::

گفتی این جز سفری نیست, برون آی از خویش/
بجز از من گذری نیست, برون آی از خویش

گفتی از ذهن گذر کن که همه نقشه ی راه/
به دل است و به سری نیست, برون آی از خویش

گفتی این رفته و اینده سرابیست تو را/
جز به حالت خبری نیست, برون آی از خویش

گفتی این شوق پریدن , از تو اید به وجود/
جز به تو بال و پری نیست, برون آی از خویش

گفتی این جستن و رفتن , این همه اوج و فرود/
جز به عشقت نظری نیست, برون آی از خویش

گفتی از غم نهراسم که بجز خنده ی دل/
راه و چاه و دگری نیست, برون آی از خویش

گفتی این صحبت دل غیر کلام است و پیام/
بجز از چشم تری نیست, برون آی از خویش

/ 1 نظر / 6 بازدید
علیرضا

عالی بود شاعر بسیار توانایی هستید