::برگریزان::

فصل پاییز آمد و بادِ وزان
فرش برگی را ببافد از خزان

کاش ریزد برگهای زرد ما
سبز گردد, محو گردد درد ما

ریشه هامان در دل و خود سوی نور
میوه هامان عشق و مهری پر زشور

هر که آمد خود بچیند هر چه خواست
تا ببینیم در دلش شوری به پاست

با توام باران, ببار و پاک کن
یا که مژگانم ز دل نمناک کن

تا بشوید از دل من هر غبار
تا مهیا گردم از بهر بهار

/ 1 نظر / 3 بازدید
adnan

شعرهای خوب و دل نشینی به بوم صفحه مجازی رنگ میدهی... سپــاس